قرار بود بریم قیمت بگیریم...
پیچ چهارراه را که رد کردم ،تو تاریکی خیابون بابایی گلی را دیدم...
مثل همیشه آروم و متین .
بهم لبخند زد و گفت خریدمش فقط بریم رنگشو بپسند...
توصیف حال اون لحظه من کار سختیه ، سورپرایز شده بودم و بیشتر از اون متعجب از اینکه چطور به من اعتماد کرده؟
دلم می خواست می تونستم بغلش کنم و هزاران بار ببوسمش و ازش تشکر کنم ولی...
توی اون روزا اون از هرکسی به من نزدیک تر بود،توی رگهای من جاری بود ولی من حق گرفتن دستهاشو نداشتم....و این روزا هزاران بار به خاطر اینکه یه روزی به جای خون ، اون مایه حیات من بود به درگاه خدا توبه کردم
رسم عجیبیه ، خوده خدا گفته صد بار اگر توبه شکستی باز آ ...
13/7/94
.............................................................................................................................
تو آسمان آبي آرام و روشني
من چون كبوتري كه پرم در هواي تو
يك شب ستاره هاي ترا دانه چين كنم
با اشك شرم خويش بريزم به پاي تو
بگذار تا ببوسمت اي نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت اي چشمه شراب
بيمار خنده هاي توام بيشتر بخند
خورشيد آرزوي مني گرم تر بتاب
برچسب: سورپرایز بزرگ عروسی ایرانی,سورپرایز بزرگ عروسی,سورپرایز بزرگ pes 2013,دانلود سورپرایز بزرگ عروسی ایرانی,بزرگترین سورپرایز عروسی,
نویسنده: زهرا حسینپور