می دونستم از این سوغاتی خوشحال نخواهی شد ، حتی می دونستم پیش خودت از اینکه من پولم که کم هم نبود برای خرید این صدف دادم بهم می خندی...
ولی موقع خریدش خودخواهی کردم، موقع خریدش فقط به یه چیز فک میکرد...
لحظه هایی راتجسم میکردم که وقتی من دیگه نیستم ، اونو میذاری کناره گوش هات و اون صدا ......
اون صدا از اعماق دله دریا منو به یاده تو خواهد اورد و چند لحظه ایی به من فکر می کنی ...
پی نوشت:
اینار پی نوشت حرفام بیشتر از خودشه ،انقد حرف بی اهمیت پاورقی دارم که دلم می خواد یه جا بنویسمو از دستشون راحت بشم...............
می دانم عزیز دل ، می دانم جایی تو زندگیت ندارم ، چند بار دلمو به دریا زدمو ازت خواستم فکر کنی به اینکه ،الباقی زندگی در کنارت باشم واقعی نه قایمکی نه کنج یه اتاق تاریک که هر لحظه کوچکترین صدا از دیوارش اضطراب عالمو به دلم می آورد و از ترس خودمو بین بازوهات قایم میکردمو قسم ت می دادم ، ببین کیه،ببین صدای چیه...
یا روسری ، روسری که هر بار میذاشتمش تو کیفم تا شاید سرم کنم و باهم بریم بیرون و هر دفعه سر نکرده برش می گردوندم.....
می دونم عزیز دل ، خوب می دونم نگران من بودی که ایا اگه در کنارت باشم خوشحال خواهم بود؟
می دونم به جای من فک کردی و تصمیم گرفتی،،خوب می دونم ،باید یادگاریهامو زیاد کنم...
عزیزم ، دنیا قشنگه ، دنیا ترسناک نیست ، خدای من بزرگ و مهربونه و من شاکرم به خاطر لحظه هایی که لیاقت لمس بودنه تو را داشتم و فقط خوده اون خدا می دونه چقدر بی نهایت دوستت دارم...
این نون روشنفکر که تو را با دیگری سهیم شد و ادعا کرد یه عاشق می تونه تو هر شرایطی کنار عشقش بمونه ،سوهان شد و به جون نون افتاد، الان نون می دونه یه عاشق می تونه تو هر شرایطی عاشقه عشقش باشه ، یه عاشق فقط به این فک کنه عشقش کجا راحتر و خوشبخت تره ولی تحمل دیدن خیلی از صحنه ها را ندااره.....
بابایی گلی من ، اگه دم برنمیارم فقط به خاطر اینکه یاد گرفتم یه عاشق هیچ وقت نباید مخله آرامش عشقش باشه..من سعی کردم فقط آرامش بیارم....
دلم به پهنای اسمون بزرگ خدا گرفته ، جنگ درونی من برای رفتن و موندن کنارت ، عذاب بزرگیه ولی باید رفت و ندید.
می دونم که دوستم داری و این تردید را به سرتا پای من تزریق می کنه ، دوستت دارم جان جانانم...
این روزا نوع دعاهام عوض شده، دعا می کنم در نبود من کمترین غمی به دلت نشینه ، از خدا می خوام که نکنه نبود من ذره ایی آشفتگی به وجودت راه بده...
کاش جایی برای من بود که تا ابد کنارت دنیا را فتح می کردم ، دنیای من تویی و الان می فهمم این فهم از دنیا هرگز سرمنشئی از شوریدگی عاشی نداره....
جانم خوش باش و اسوده تا باشم و نفس بکشم
برچسب:
نویسنده: زهرا حسینپور