آرومم..... - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 0:39
موضوع اینکه من با خودم به صلح رسیدم...یه شب خوابیدم و صبح پا شدم دیدم بیشتر از همیشه عاشقم و کمتر از همیشه آشوب.من آرومم، تو هستی ،خیلی بیشتر از قبل، توصیفش سخته... یه جایی تو بدنم، زیر پوستم، تو چشمام، وسط قلبم، تو ذهنم، تو تک تک سلول هام ، تو همه جا هستی، حتی بیشتر از خودم تو هستی...باهات میخوابم ...
بدون عنوان - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 0:39
تصمیم گرفتم تو این دنیا دیگه از هیچی نترسمقدرت یعنی همین، هیچی، هیچی تو را نگران نکنه...اما چرا دروغ بگم از یه چیزی می ترسم...تنها چیزی که ازش می ترسم اینکه دیگه دوستم نداشته باشی، دیگه هیچ جایی ته دلت نداشته باشم... Adblock test (Why?)
زخم - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 0:39
جای نبودنت زخمه...سخته بخوام پنهونش کنم.همه جونم درده و من هر روز مثل یه بازیگر ماهر نقش ادمهای سرخوش را بازی می کنم که انگار هیچیشون نیست.کم اوردم. اقا همه جای بدنم درد میکنه.آهای دنیا کسی درمونی برای یه عاشق تنها بدون چاره داره؟ کسی کاری از دستش بر میاد؟چیکار کنم ؟می تونی تصور کنی چه جوریه؟ همه چی...
چه مبارک است این غم که تو بر دلم نهادی ... - تاریخ: 1398/8/8 ساعت: 17:46
صدیق - تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 22:36
چقدر این دنیا بی وفاست... نگران صدیق ام ، دلتنگ روزهای بچگیمون ،چقدر بهمون خوش میگذشت ،بی دغدغه و همدل... الان اما مریضه یه مریضی سخت و نمیذاره بهش نزدیک بشم دلم می خواد خوب بشه و اونوقت دیگه هیچوقت ازش دور نمیشم ، روزای بچگیمونو تکرار میکنم، یه عالمه درد دل دارم که میخوام مثل بچگیم تنها همرازم صدیق...
نوووووووووووووووووووون - تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 22:36
بابایی گلی،عزیز دله نون، تشنه و بی تاب توام... دنیا با تمام بزرگیش بهم تنگ شده ، داره استخونامو می شکنه ... دلم می خواد مغزم منفجر بشه تا یاد و خاطره تو و حسه دلتنگیم برای همیشه از رو زمین حذف بشه..
شب آخر - تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 22:36
امشبو به خدا توکل می کنم که به خیر بگذره... نگران ، مضطرب ، ناراحت ، دلشکسته ، عذاب وجدان ، حاله بد ... اشتباه کردم بهاش سنگینه ولی می پردازم خدایا کمکم کن ، همه چیو به خودت می سپارم ،بهم قدرت و عزت نفس بده ... الهی کمک کن ، بخیر بگذرون ، به اینکه تنهام نمیذاری ایمان دارم
سوغاتی - تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 22:36
می دونستم از این سوغاتی خوشحال نخواهی شد ، حتی می دونستم پیش خودت از اینکه من پولم که کم هم نبود برای خرید این صدف دادم بهم می خندی...ولی موقع خریدش خودخواهی کردم، موقع خریدش فقط به یه چیز فک میکرد.
سورپرایز بزرگ - تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 12:42
قرار بود بریم قیمت بگیریم... پیچ چهارراه را که رد کردم ،تو تاریکی خیابون بابایی گلی را دیدم... مثل همیشه آروم و متین . بهم لبخند زد و گفت خریدمش فقط بریم رنگشو بپسند... توصیف حال اون لحظه من کار سختیه ، سورپرایز شده بودم و بیشتر از اون متعجب از اینکه چطور به من اعتماد کرده؟ دلم می خواست می تونستم بغ...
بگذار سر به سینه من تا که بشنوی آهنگ اشتیاق دلی دردمند را - تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 12:41
امروز روح خسته من جان دوباره گرفت... تو امدی ، ای کاش می دانستم درمان این درد بزرگ تویی ... بعد از 5ماه 4 روز... مثل یه خواب قشنگ بود که امد و رفت ... نفس کشیدم ثانیه ثانیه اش را باغ رضوان-باغ ستاره-کوچه باغ-جم نشین-تمام...تمام شد تو ماهی و من ماهی این برکه کاشی... ممنونم بهترین... 13/7/95 ............
دیوانه ایی زیر نور ماه - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 23:27
امشب ماه کامله الان درست ابتدای خیابان کارگریم ، ساعت حدود 7 شبه ... بابایی نگه داشته و هر دو به ماه خیره شدیم شب هایی که ماه کامله اون عجیب تر به نظر میاد امشب تا صبح اهنگ دیوونه گوش دادیم اون اهنگ واقعا عجیب و مرموزه.... ................................................................................
مهتاب رفت ... - تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 23:13
امروز چهل روزه که بابایی گلی من عزاداره عزاداره خواهرش ... بابایی جونم تسلیت . هرچند نگاه تو به مرگ با بقیه فرق داره ولی من تو تنهاییم واسه تو و غمت غصه خوردم ... امیدوارم دیگه هیچ وقت دل مهربونتو غم نگیره 2/7/95 ..........................................................................................
این بهترین پائیز ما میشه ... - تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 23:13
پائیز اومد -بهترین پاییز عمرم... روزه عرفه است ... یادمه با مریم رفتیم دعا عرفه گلستان شهدا ... بابایی گلی اومد ، گفت می خواد منو ببینه ... امروز از یه راز بزرگ با بابایی حرف زدم بهش گفتم دارم بهتون وابسته میشم ولی دروغ گفتم داشتم برای همیشه بهش دلبسته میشدم بابایی گلی گفت می دونسته که این اتفاق می ...
چشم به راهی ... - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 20:21
دیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست من سرخوشم از لذت این چشم به راهی فریدون مشیری
بدتر شد.... - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 20:21
و هرچه کردم که شوم از تو جدا، بدتر شدگفته بودم بزنم قید تو را، بدتر شدمثلا خواستم این بار موقر باشمو به جای "تو" بگویم که "شما"، بدتر شدآسمان وقت قرار من و تو ابری بودتازه، با رفتن تو وضع هوا بدتر شدچاره دارو و دوا نیست که حال بد منبی تو با خوردن دارو و دوا بدتر شدگفته بودی نزنم حرف دلم را به کسیزده...
تولدت مبارک عزیزترینم .... - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 20:21
امروز روز تولد بابایی گلیه بابایی جونم ،عزیزم ، عشقم ، نازنین ،تولدت هزاران بار مبارک... دلم می خواست می تونستم با شکوهترین جشن تولدو برات بگیرم ولی حیف... البته به باشکوهی جشنی که تو برام گرفتی که هرگز نمی شد دوستت دارم ارزو دارم همه ارزوهات برآورده بشه
من ٬ همین یک نفس از جرعه جانم باقی است - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 20:21
به تو می اندیشم ! ای سراپا همه خوبی تک وتنها به تو می اندیشم همه وقت همه جــا من به هر حال که باشم به تو می اندیشم تو بدان این را تنــها تو بدان تو بیـــــــــا تو بمان با من تنها تو بمان ! جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب ! من فدای تو ٬ به جای همه گل ها تو بخند ! تو بمان با من ٬ تنها تو بمان !در د...
باید سکوتی تازه تر باشم - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 20:21
اینجا زمین است،نیمکره شمالی،35 درجه شمالی ، 51 درجه شرقی ، نونم ، وسط این دنیای بزرگ فقط یه فضای یه متر در یه متر اشغال کردم ،شایدم کمتر ،اونقدر کوچیک هستم که به چشم نیام . اما دلم به اندازه همه این دنیای بزرگ گرفته ، کم آوردم ،اونقدر کم آوردم که بیام سراغ یه دیوار مجازی که هیچکس بهش سرنمی زنه ، مغز...

برچسب‌های مرتبط

سورپرایز بزرگ عروسی ایرانی | سورپرایز بزرگ عروسی | سورپرایز بزرگ pes 2013 | دانلود سورپرایز بزرگ عروسی ایرانی | بزرگترین سورپرایز عروسی | بگذار سر به سينه من | بگذار سر به سينه من دانلود | بگذار سر به سينه من عليرضا قرباني | بگذار سر به سينه من تا بشنوي | بگذار سر به شانه من