نگران صدیق ام ، دلتنگ روزهای بچگیمون ،چقدر بهمون خوش میگذشت ،بی دغدغه و همدل...
الان اما مریضه یه مریضی سخت و نمیذاره بهش نزدیک بشم
دلم می خواد خوب بشه و اونوقت دیگه هیچوقت ازش دور نمیشم ، روزای بچگیمونو تکرار میکنم، یه عالمه درد دل دارم که میخوام مثل بچگیم تنها همرازم صدیق باشه و اول حرفام بهش بگم جز رازمون و مطمین باشم به هیچ کس نمیگه...
دلتنگشم...خداجونم کمک کن حالش خوب بشه
برچسب:
نویسنده: زهرا حسینپور