
امروز روح خسته من جان دوباره گرفت... تو امدی ، ای کاش می دانستم درمان این درد بزرگ تویی ... بعد از 5ماه 4 روز... مثل یه خواب قشنگ بود که امد و رفت ... نفس کشیدم ثانیه ثانیه اش را باغ رضوان-باغ ستاره-کوچه باغ-جم نشین-تمام...تمام شد تو ماهی و من ماهی این برکه کاشی... ممنونم بهترین... 13/7/95 ......................................................................................................................................... تو عاشقانه ترین رود سرزمین منی که هیچ وقت به دریای من نمیریزی...!...
ادامه مطلب
به تو می اندیشم ! ای سراپا همه خوبی تک وتنها به تو می اندیشم همه وقت همه جــا من به هر حال که باشم به تو می اندیشم تو بدان این را تنــها تو بدان تو بیـــــــــا تو بمان با من تنها تو بمان ! جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب ! من فدای تو ٬ به جای همه گل ها تو بخند ! تو بمان با من ٬ تنها تو بمان !در دل ساغر هستی تو بجوش ! من ٬ همین یک نفس از جرعه جانم باقی است آخرین جرعه این جــام تهی را تو بنوش !...
ادامه مطلب
اینجا زمین است،نیمکره شمالی،35 درجه شمالی ، 51 درجه شرقی ، نونم ، وسط این دنیای بزرگ فقط یه فضای یه متر در یه متر اشغال کردم ،شایدم کمتر ،اونقدر کوچیک هستم که به چشم نیام . اما دلم به اندازه همه این دنیای بزرگ گرفته ، کم آوردم ،اونقدر کم آوردم که بیام سراغ یه دیوار مجازی که هیچکس بهش سرنمی زنه ، مغزم باد کرده ،از بس به این فکر کردم که چی خوبه ؟ چی بده؟ دلم بی وزنی می خواد ،احساس سبکی ، دلم می خواد بین زمین و آسمون معلق بشم ،دلم می خواست یه ادم بی شعور بودم ، یه آدمی که نمی فهمه چی درسته ، چی غلط ، یکی که نگران نیست عاقبت حرفش ، رفتارش ، کردارش چیه ... چند روزیه...
ادامه مطلب