
امروز روح خسته من جان دوباره گرفت... تو امدی ، ای کاش می دانستم درمان این درد بزرگ تویی ... بعد از 5ماه 4 روز... مثل یه خواب قشنگ بود که امد و رفت ... نفس کشیدم ثانیه ثانیه اش را باغ رضوان-باغ ستاره-کوچه باغ-جم نشین-تمام...تمام شد تو ماهی و من ماهی این برکه کاشی... ممنونم بهترین... 13/7/95 ......................................................................................................................................... تو عاشقانه ترین رود سرزمین منی که هیچ وقت به دریای من نمیریزی...!...
ادامه مطلب
پائیز اومد -بهترین پاییز عمرم... روزه عرفه است ... یادمه با مریم رفتیم دعا عرفه گلستان شهدا ... بابایی گلی اومد ، گفت می خواد منو ببینه ... امروز از یه راز بزرگ با بابایی حرف زدم بهش گفتم دارم بهتون وابسته میشم ولی دروغ گفتم داشتم برای همیشه بهش دلبسته میشدم بابایی گلی گفت می دونسته که این اتفاق می افته... ای کاش .... 2/7/94 ............................................................................................................................ می نویسم تا تاریخ از پلک تو افتادن ... ...
ادامه مطلب
دیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست من سرخوشم از لذت این چشم به راهی فریدون مشیری ...
ادامه مطلب
به تو می اندیشم ! ای سراپا همه خوبی تک وتنها به تو می اندیشم همه وقت همه جــا من به هر حال که باشم به تو می اندیشم تو بدان این را تنــها تو بدان تو بیـــــــــا تو بمان با من تنها تو بمان ! جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب ! من فدای تو ٬ به جای همه گل ها تو بخند ! تو بمان با من ٬ تنها تو بمان !در دل ساغر هستی تو بجوش ! من ٬ همین یک نفس از جرعه جانم باقی است آخرین جرعه این جــام تهی را تو بنوش !...
ادامه مطلب